زندگینامه سرلشگر روحانی

محقق: کاظم گلخنی

{استفاده از مطلب فوق با ذکر محقق و منابع بلامانع است.}

شاید شما نیز از دیدن این چهره تلوزیونی معروف که بسیار جدی مردم را به اغتشاش فرا می خواند به خنده افتاده اید. نظیر این افراد در شبکه های ماهواره ای ضدایرانی فراوان است از جمله عباس پهلوان که به سبب بیماری آلزایمر بیشتر حرفهایش بی سر  و ته است یا خشم بسیارخنده دار شهرام همایون هنگام جمع کردن پول و ... اما موضوع ما کسی نیست جز  سرلشگر روحانی ؛خلبان پیر و فرتوتی که در این سن و سال بالا فیلش یاد هندوستان کرده و به عنوان یک چهره سیاسی تحت عنوان مسئول گروه عقاب در شبکه های ضد ایرانی از جمله کانال یک و پارس ظاهر می شود .

روحانی که در طنز خنده بازار به کاپیتان مراد معروف است در اواخر عمر حکومت پهلوی فرمانده پایگاه هوایی دزفول و بوشهر بود و البته این مقام را نه به سبب درایت و خدمت بلکه به خاطر ارتباط فامیلی با دربار و  دلقک بازیهایش که عامل خنداندن درباریان به ویژه شاه معدوم بود بدست آورده بود. طبق گفته همکاران سابقش تیمسار روحانی بشدت از همسرش هراس داشت و با اینکه در حضور پرسنل خود را منضبط و خشن نشان می داد اما داستان کتک خوردن تیمسار از همسرش نقل محافل بود و به جکی در باشگاه افسران دزفول تبدیل شده بود.

روحانی در گفتگویی که سال گذشته با میبدی از مجریان شبکه پارس داشت از بی عرضگی شاه بشدت انتقاد کرد و عنوان کرد اگر در روزهای ابتدایی انقلاب به خصوص هنگام تظاهرات مردم تبریز ،بخش امنیتی خشونت بیشتری نشان می داد و تظاهرات کنندگان را به طور کامل زیر رگبار می گرفت به طور حتم مردم می ترسیدند و به خانه هایشان می رفتند.

وی همین اواخر وقتی که از نیامدن مردم در خیابانها و به اصطلاح خودش از رستاخیز عمومی  مایوس شده بود ضمن شماتت بینندگان گفت: از پشت من بخار بلند میشه اما از مردم نه... این جمله توهین آمیز در قالب یک کلیپ به قدری به صورت طنز مورد توجه مردم قرار گرفت که در  بخش نمایش جشنواره مطبوعات کشور که پارسال در تهران برگزار شد بارها به نمایش درآمد تا نشان دهد که این دلقک پیر در چه توهم بزرگی اسیر شده است.

گذشته سرلشگر روحانی

وقتی انقلاب شد روحانی که فرماندهی پایگاه هوایی بوشهر را به عهده داشت  از ایران گریخت اینکه روحانی بر طبق کدام ضوابط و خدماتی ظرف 12 سال از درجه ستواندومی به سرلشگری می رسد واقعاً جای بسی تامل است . برطبق اسناد روحانی قبل از اینکه دوره ستاد را طی کند یک درجه تشویقی دریافت می کند آن هم به سبب حضور در تیم آیروجت نمایش هوایی به صورت تشویقی درجه اش را از شاه دریافت می کند جالب اینجاست که روحانی حتی عرضه هدایت یک هواپیمای ملخی را نداشته و تنها به یمن روابط فامیلی با دربار اسمش در لیست ایروجت قرار می گیرد و به ناحق شامل تشویق می شود .در اواسط سال 56 نیز این افسر هوایی بار دیگر  شامل ترفیع تشویقی می شود. این بار نیز توصیه های دربار کارساز می شود و سرهنگ روحانی یکباره سرتیپ می شود جالب اینجاست که این افسر رژیم گذشته در اغلب برنامه های گروه عقاب، لباس یکسره خلبانان اف 14 را می پوشد و آرمی در سمت راست سینه اش نصب می کند که شباهت زیادی به مرغابی دارد . کارشناسان معتقدند این آرم در آمریکا به دارندگان هواپیماهای مدل اعطاء می شود و معمولاً والدین آمریکایی بعد از اینکه از تبحر فرزندشان در به پرواز درآوردن هواپیماهای ماکت کنترلی واقف شدند این آرم را جهت تشویق بیشتر به کودک خود اهداء می کنند.

سابقه نظامی روحانی

در سال 1348ستوان روحانی با هزار بدبختی و چندین ترم مشروط شدن سرانجام از دانشکده هوایی تگزاس فارغ التحصیل می شود. طی این مدت وی دوبار به سبب مزاحمت نسبت به زنان و دعوا در کلوب شبانه توسط پلیس دالاس جلب و به  زندان دژبان هوایی منتقل می شود.  همکارانش عنوان می کنند که در زمان آموزش افسران مربی به هیچ عنوان به او اعتماد نداشتند .آخرین پرواز او در حین آموزش با یک ویلدکت یک موتوره بود .روحانی که  در میدان هوایی و در مقابل دیدگان افسران  قصد نمایش و قهرمان بازی  را داشت اقدام به یک شیرجه بزرگ در ارتفاع پایین می کند اما دقایقی بعد از چشم رادارها غایب می شود .ساعتی بعد لاشه سوخته وایلدکت در مزرعه ای در حومه  دالاس پیدا می شود و متعاقب آن روحانی که با چترنجات به درختی آویزان بوده توسط گروه امداد یافته می شود. خلبانان آن سالها همگی پرواز با جت های اف 7 را که مدلی قدیمی تر از اف 4 محسوب می شود تجربه کردند آنها حتی با مدل های جدیدتری نظیر اف 4 و اف5 نیز آشنا و آموزش پرواز و نبرد هوایی را تجربه می کنند.  اما روحانی که خلبان ناشی و کم هواس بود به دستور افسران آموزش تنها مجوز  پرواز مجازی در سیملاتور جت ها و همچنین پرواز واقعی با هواپیماهای ملخی را بدست آورد که البته با سقوط وایلدکت مربوط به دوره عهد بوق ارتش آمریکا این امتیاز نیز از او سلب شد و تنها افتخارش نشستن در کابین دوم هواپیماهای ملخی بود.

روحانی باز می گردد


ستوان روحانی که همیشه با شماتت افسران آموزشی آمریکایی روبرو بود  به توصیه دوستانش چند گونی پسته، چندین تخته فرش و  قالیچه به آمریکا برد و در خفا به افسران مربی و دانشکده پروازی تگزاس هدیه کرد اما مشکل اینجا بود که یکی از این افسران که بسیار منضبط و دارای اصول اخلاقی و  ضوابط بالای کاری بود رشوه او را قبول نکرد و در مقابل روحانی جوان را به شدت کتک زد. مدتی بعد روحانی سال اسفند48 با چشمانی ورم کرده و صورتی کبود با مدرکی که از دولتی سر پسته و قالی و فرش گرفته بود شادمان به ایران بازگشت و با وساطت فامیلش به سرعت به دربار وصل شد.

به گفته دوستانش روحانی آنقدر شیفته لباس خلبانی بود که حتی وقتی برای عیادت فامیلش به روستا می رفت لباس یکسره خلبانی را از تن بیرون نمی آورد و از صبح تا غروب هر جا که نگاه می کردی این خلبان در حال پرسه زدن در شهر بود تا اینکه شهربانی نازی آباد مدتی بعد او را که مست لایعقل در کافه ای سرگرم دعوا با چند روستایی که روحانی را با مکانیک محل اشتباه گرفته بودند ، جلب می کنند.اما با وساطت فامیلش که نفوذ بالایی در حکومت وقت داشتند ماجرا نادیده گرفته شد. مدتی بعد نیز روحانی در یک عشرتکده با زنی به نام بهجت تیغی آشنا می شود که به نقل از اسناد رکن دوم پادگان شماره یک مهرآباد این ملاقات ها موجب بروز بیماری عفونی(سوزاک) در آلت تناسلی افسر مذکور می شود .این خلبان هرزه که به گفته همکارانش در چشم چرانی حریف نداشته مورد تنفر پرسنل هوایی پایگاه قرار می گیرد و بیشتر پرسنل از وی رویگردان می شوند.

روحانی جلدناموس به باد می دهد

روحانی در پایگاه مهرآباد به عنوان خلبان بخش خدمات دربار مشغول کار می شود . وظیفه او حمل کردن اثاثیه درباریها به نقاطی بودکه به عنوان تفریگاه از آن بهره می بردند.

اما بدشانسی  ستوان یکم روحانی تمامی ندارد و او در سفری که قرار بود بخشی از لباس های خانواده شاه را به کیش برساند بار دیگر دچار سانحه می شود.

این بار او خلبانی یک فوکر را به عهده دارد .به نقل از گزارشی که بعدها  ارائه می دهد مدعی می شود که چرخ جلوی هواپیما در هنگام فرود باز نشده و او با استفاده از تجربه و تبحر دماغه هواپیما را به سمت پایین باند مایل کرده و به هرترتیب هواپیما را  متوقف می کند. بعدها لاشه این هواپیما که دیگر قابل استفاده نبود به تهران منتقل شد.طبق اسناد ساواک بندرعباس؛ تا چند هفته بعداز این حادثه   کارمندان فرودگاه در اطراف باند فرودگاه، لباس های زیر زنانه  جمع می کردند این اتفاق ناخوشایند روحانی را به بزرگترین دلقک هوانوردی کشور مبدل کرد و در برخی از محافل خصوصی افسران ارشد، از او به عنوان خلبانی که جلد ناموس اعلیحضرت را به باده داده یاد می شود.

سرانجام این خفت بزرگ به همراه سرزنش های افسران ارشد و ناشی گری هایش یکجا باعث شد تا دست به خودکشی بزند روحانی خودش را به داخل سد لار پرت می کند اما این بار توسط چند شناگر نجات پیدا می کند.بعدها وقتی افسرفرمانده اش از موضوع مطلع می شود برای احیای دوباره این افسر بدشانس ماموریت تازه ای  برایش در نظر می گیرد و این بار روحانی به بخش هوایی اداره کشاورزی اصفهان منتفل می شود. ماموریت تازه او پرواز با هواپیماهای ملخی مدل سسنا است. روحانی بیچاره که روزگاری در تصورش خود را یک خلبان جت جنگنده می دید که در حین لوپ زدن جت دشمن را زیر رگبار مسلسل و موشک می گرفت حالا باید با یک هواپیمای ملخی کوچک به جنگ آفت کشتزارهای گندم  می رفت و  مزارع را سمپاشی می کرد.

روحانی و جنگ با آفت

بدبختی روحانی تمامی نداشت، چند ماه بعد از حضورش در اصفهان به تاریخ 22/6/53  بر پایه شماره نامه 10092/3/300 اولین شکایت از دهیار روستای شنگله به فرمانداری شهرکرد می رسد. در این گزارش آمده که {خلبان نابخرد اداره کشاورزی به صورت کاملاٌ واضح بخش مسکونی روستا را سمپاشی کرده و موجب مسمومیت 26 نفر از اهالی شده است.}

سه ماه بعد  گزارش دیگری توسط رکن دوم هنگ ژندارمری فلاورجان به فرمانداری آن شهر ارسال می شود  این رخداد   عجیب  به صورت محرمانه به وزارت کشور ارسال می شود. در این گزارش آمده{ مدتی است  که یک فروندهواپیمای دو موتوره ملخی مخصوص سم پاشی متعلق به اداره کشاورزی اصفهان با انجام مانورهای پرخطر  باعث هراس و وحشت کشاورزان و دامداران روستاهای اطراف فلاورجان شده و دامداران منطقه با  تنظیم شکوایه مدعی شده اند که خلبان این هواپیما مدام در ارتفاع بسیار پایین روی گله های گوسفند پرواز کرده و آنها را تعقیب می کند. کشاورزان منطقه نیز عنوان کرده اند که گاهاً خلبان یک هواپیمای کوچک آنها را ترسانده و باعث دلهره اهالی  شده است.}

اما عملاً و با وجود نزدیکی و قرابت اطرافیان روحانی با دربار به این شکایات وقعی نمی نهند و روحانی که همکارانش حالا سرگرم یادگیری و پرواز با فانتوم پیشرفته اف 5 هستند و برخی از آنها در نبرد ظفار تبحر و توان هوایی خود را به نمایش گذاشته اند با عقده هایی که در دل دارد به جای سمپاشی مراتع به آزار مردم می پردازد این خلبان ناشی که حالا در توهمش اهالی روستاهای فلاورجان را چریک های کمونیست عمانی پنداشته و خود را خلبان قهرمان جنگ ظفار تصور می کند مدام  برای بزها شیرجه می زند و سموم روی سر چوپان های مظلوم می پاشد که مثلاً روی واحد های چریک کمونیست عمانی بمب ناپالم ریخته است.

روحانی باز هم سقوط می کند

 چهار هفته بعد در گزارش پاسگاه ژندارمری  روستای سردره خبر سقوط یک هواپیما به فرمانداری شهر ارسال می شود .با این خبر اهالی منطقه که از دست رفتارهای پرخطر خلبان روحانی آسوده شده اند جشن می گیرند.

در گزارش آمده {بال راست هواپیما در برخورد با تیر تلگراف کنده شده و هواپیما بعد از چند دقیقه سقوط کرده و تکه تکه شده است} .باز هم روحانی با چتر نجات  خود را اژکت می کند.

با اتفاقاتی که رخ می دهد جای درنگ باقی نمی ماند و مسئولان اداره کشاورزی از ترس اعتراض مردم منطقه عذر او را خواسته و  سرگرد روحانی بار دیگر به پایگاه هوایی تهران باز می گردد.

روحانی فرمانده می شود

روحانی 2 سال به عنوان فرمانده واحد پشتبانی و تدارکات مشغول خدمت می شود طی این مدت و طبق اسنادی که بعدها ارائه می شود بیش از 15 تن برنج 3 تن عدس 4 تن گوشت یخ زده 3 تن نخود و 2 قوطی کنسرو لوبیا  از انبارهای این واحد مفقود می شود.

درگزارش رکن دوم پایگاه همراه با تصویری از روحانی، قید می شود که فرمانده این یگان سرگرد روحانی به کمک چند سرباز هرشب  به انبارهای واحد تحت امرش یورش برده و همه چیز را به یغما می برد.در عکس روحانی با لباس خلبانی در خیابان ناصر خسرو  برای فروش کنسرو لوبیا به دنبال مشتری می گردد.

عاقبت روحانی

چند سال بعد شرایط و سرقت های روحانی باعث می شود تا افسران تحت امرش از او شکایت کنند.این بار ستاد چاره ای جز برخورد با این خلبان ناشی که حالا دزد هم شده ، ندارد

عاقبت و به تشخیص ستاد ارتشتاران روحانی بعد از درج توبیخ در پرونده به صورت تنبیهی به دزفول تبعید می شود و در آنجا به عنوان فرمانده پایگاه معرفی می شود.

روحانی شریک دزد و رفیق قافله

روحانی در پایگاه هوایی دزفول اقدام به ایجاد یک باند سرقت می کند. یکی از افسران بازنشسته به نام س ق در خاطراتش عنوان می کند (مدتی بود که خانه های افسرانی که به ماموریت اعزام می شدند مورد دستبرد قرار می گرفت و اشیاء ارزشمندی نظیر فرش های دستباف به سرقت می رفت. در این زمینه بارها به فرمانده پایگاه اعتراض کردیم اما روحانی با ذکر اینکه دژبانی به دنبال پیدا کردن سرنخ است عملاٌ کاری انجام نمی داد. طی چند ماه حدود 30 واحد سازمانی مورد دستبرد قرار می گیرد و صدها تخته فرش به سرقت می رود . سرانجام یکی از افسران به طور اتفاقی در بازار کاشان با فرش مسروقه منزلش مواجه می شود . شکایت آن افسر سبب می شود باندی از سارقان دستگیر شوند بر پایه اسناد شهربانی کاشان و دزفول 5 سارق حرفه ای در قالب کارمندان بخش خدمات پادگان هوایی اقدام به سرقت از منازل افسران پایگاه می کردند جالب اینجاست که برپایه خاطرات افسربازنشسته .همکاری سرتیپ روحانی با دزدان زمانی رو می شود که یکی از افسران شهربانی که با افسری از پایگاه فامیل نزدیک است ماجرا را به طور کامل شرح می دهد و عنوان می کند دزدها اجیر شده تیمسار روحانی بودند و سود فروش اموال مسروقه به صورت 50 درصد بین او و دزدها تقسیم می شده)، افسر شهربانی عنوان کرده که ساواک این پرونده را به طور کامل از شهربانی تحویل گرفته و دزدها نیز تحویل سازمان امنیت کشور شده اند.آری افسری مثل روحانی با این سابقه که چند باردرجه تشویقی گرفته است فرمانده مهمترین پایگاه هوایی کشور در زمان پهلوی دوم می شود .عنوانی که به ناحق نصیب او شده زیاد برایش وفا نمی کند و روحانی با پیروزی انقلاب و سقوط سلسله پهلوی از ایران فرار می کند.

مدعیان دورغین آزادی

حالا این افسر با این خصایل اخلاقی که در خارج از کشور خود را فعال سیاسی و حامی آزادی می داند را با قهرمانی نظیر سرلشگر زرهی رستمی مقایسه کنید.

سرلشگر رستمی فرمانده لشگر 16 زرهی قزوین در نبرد هویزه به گواه تاریخ بار دیگر حماسه نبرد العلمین را جایی که صدها تانک انگلیسی و آلمانی به مصاف هم رفتند به رخ کشید در این نبرد حماسی دهها تانک چیفتن و ام 47 ایرانی به مصاف صدها دستگاه تانک تی 64 و تی 62 عراقی رفتند و حماسه ساز شده و با پیروزی قاطع ، کمر ارتش عراق را خورد کردند .یاد جانفشانی های رزمندگان ارتش اسلام گرامی باد.

منابع:

تاریخچه هوانوردی ایران – نویسنده نوذر محسنی

پروازهای ماندگار – نویسنده تیمور ربیعی

اسناد بزرگ  ستاد ارتشتاران- نویسنده کریم بیهقی

خاطرات تگزاس- نویسنده خلبان شاپور کرمی

من و پهلوی ها - نویسنده  سودابه سمن

انقلاب سفید و تباهی کشاورزی- نویسنده دکتر یاسر حسینی اصل

گاه شمار پرواز – نویسنده دکتر ماجد بختیاری

از رکن دو تا ساواک- محققین دکتر نیما رضوان دوست و آرمین شهشهانی

استفاده مطلب فوق با ذکر محقق و منابع بلامانع است.